بی ارزشم و جز تو خریدار ندارم / گیرم بخرندم ، به کسی کار ندارم
گر در هر دو جهانم نپسندد تو پسندی / من در دو جهان غیر شما یار ندارم
ملالی هم اگر باشد ، تو خوش باشی خیالی نیست
نمی دانم که در خاطر بری نام مرا یا نه
ولی این را بدان هرگز خیالم از تو خالی نیست
فراموش کردن دوستان بزرگ لطمه زدن به قانون خاطره هاست
همیشه بیادتم !
این بار تو بگو که “دوستت دارم”
نترس……….
من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید !!
قطار ! راهت را بگیر و برو نه کوه توان ریزش دارد نه ریزعلی پیراهن اضافه !!
هیچ چیز مثل سابق نیست !!
وقتی تو نیستی سرشان را بالا نمی آورند گل های آفتابگردان خانه ی ما !!
زندگی یعنی همین لبخند تو / عشق یعنی یک نفر مانند تو
مرحبا بر عشق تفسیرش تویی/ آفرین بر آسمان ماهش تویی
در محفل اگر دوست نباشد که صفا نیست / هر آب روان در همه جا آب بقا نیست
ای دوست بیا روشنی محفل ما باش / ما را طمعی از تو به جز مهر و وفا نیست
احساس تو چون طراوت باران است / بر زخم شکوفه های گل درمان است
هر وقت که در هوای تو می چرخم / انگار نفس کشیدنم آسان است
امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد / گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد
تنهاییم امشب که پر است از غم غربت / آنقدر بزرگ است که در خانه نگنجد
کهن ترین احساس من به تو هر چند چروکیده و سالخورده شده
اما خیال مرگ ندارد !!
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست / تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!
قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو / گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!
‘=O¤¤¤¤O-’
برات آژانس فرستادم سوار شو بیا دلم برات تنگ شده !
آنقــدر مرا سرد کرد ؛
از خودش .. از عشق ..
کــه حالا بــه جای دلبستن ، یخ بسته ام!
آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..
لیز میخوریــد .!
به درک که باران نیامد
خودم با همین چشمهایم حافظه ی کوچه پس کوچه های قلبم را
از بی عابری خواهم شست…!
بی همگان بسر شود بی تو اصن بحثشو نکن!
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮﻡ… ﺍﻓﺴﻮﺱ… یادم رفته بود که از نبودنت به خواب پناه برده بودم
خدایا
دیگر میترسم از آدم هایی که عاشق نمیشوند
ولی عاشق کردن را خوب بلد اند
بندبند دل بنده به بندبند دلت بنده
دلبند دل بنده خیلی دلم برات تنگه
پیامبر شب های دلتنگی ام باش که من بی اعجاز، تو را مومنم !
میشنوی؟
بعد از اینکه تو دلم را صدا زدی لحظه به لحظه دارد پاسخت را میدهد !
دیرگاهیست
بالهایمان را آویخته ایم به جالباسی
عادت کرده ایم به زمین
زمین جای گرم و نرمیست
چه خیال اگر چشمهایمان را خواب
چه خیال اگر دلهایمان را آب برده است!
بر همان عهد که با یاد و خیالت بستم / یاد من هم نکنی باز به یادت هستم
دانی از زندگی چه می خواهم / من تو باشم تو پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود / بار دیگر تو بار دیگر تو
دلم را که مرور میکنم تمام آن از آن توست
فقط نقطه ای از آن خودم…….
روی آن نقطه هم میخ میکوبم
و قاب عکس تو را می اویزم !!
.
ارسالی از : محمد ل
باز دلم از بد ایام گرفت / باز شبم رو شب یلدا گرفت
باز امیدی به نگاهی غریب / باز نگاهی که پذیرفت فریب
باز فریبی که دل از یار خورد / باز فریبی که همان بار خورد
بار دگر باز بگو قصه را / قصه دل بستن آن خسته را
خسته و درمانده اشفته حال / همچو پرستو به قفس.بشکسته بال
گفت به او از غم دل این چه تورا حاصل است / گر که بسوزد دلم این چه تورا عاید است
بار دگر گفت که این خسته بدان باور است / بار دگر داشتنت باعث ارامش است
هنوزم گرمی یک روز مرداد به گرمای دو چشم چون مه ات نیست
وبارانی که شوق این جهان است به شوق یک دقیقه دیدنت نیست
نمیدانم چه داری در وجودت که در عالم درون یک نفر نیست
وخواهم مرد روزی گر بدانم میان قلب پاکت جای من نیست
یک گوشه نشسته ام پر از تشویشم / نقاشی چشمان تو هم در پیشم
زیباتر از آنی که تصور بکنم / من جز تو به هیچکس نمی اندیشم
وقتی از غربت ایام دلـــــم میگیرد / مرغ امید من از شدت غم میمیرد
دل به رویای خوش خاطره ها میبندم / بازهم خاطر تو دســت مرا میگیرد
یادت نرود که یاد تو در یاد است / آبادی دل برای تو آباد است
از یاد نبر دل حقیرم ای دوست / در این دل من همیشه یادت یاد است
هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو، دلی را به دریا زدم که از
آب، واهمه داشت !!
اگه بعضی وقتها نمیشنوی دوستت دارم
به خاطر سایلنت دلمه ، نه اینکه معرفتم کمه !
به هیچ روزی پس ات نمیدهم!
به هیچ ساعتی
به هیچ دقیقهای
به هیچ، هیچی!
سخت چسبیدهام
تمامت را…
درون سینه دریا گشته ای تو / در این ویرانه پیدا گشته ای تو
تو را نامی بغیر از دل ندادند / برای من معما گشته ای تو
مکن مس تم که هوشیار تو هستم / مکن خوابم که بیدار تو هستم
میان خواب و بیداری جهانی است / مکن ترکم که غمخوار تو هستم
بی روی او به دنیا ، یک ذره نیست میلی
از وقت رفتن او ، خیلی گذشته ، خیــــلی
دلتنگم و پریشان ، با یک امید کم رنگ
شاید برای من هم ، دلتنگ مانده لیلی
سالهاست که معنای این را نفهمیده ام “رفت و آمد” یا “آمد و رفت” ؟
آدمها میروند که برگردند ، یا میآیند که بروند
تو را آرزو نخواهم کرد..هیچ وقت..! تو را زمانی می خواهم که خودت
بیایی نه با آرزوی من.
صدایت درگوشم زمزمه می شود ونگاهت درذهن مجسم… ولی من تو را
می خواهم نه خیالت را.
ای معنی انتظار یک لحظه بایست
دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟
برگرد نگاهم کن و یک جمله بگو
تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟
بیا با من دلم تنهاترین است / نگاهت در دلم شور آفرین است
مرا در شعله ی عشقت بسوزان / که رسم دوستداریها همین است
زندگی یعنی بخند هرچند که غمگینی
ببخش هرچند که مسکینی
فراموش کن هرچند که دلگیری
تا دست به قلم میبرم
تو تمام واژه ها میشوی
.
.
.
با یک واژه
من چگونه خط خطی کنم تو را؟؟؟
چقدر تلخ است بعد از سال ها انتظار نیمه گم شده ات را کامل بیابی!!!!!
با تو بودن همیشه پر معناست / بی تو روحم گرفته و تنهاست
با تو یک کاسه آب یک دریاست / بی تو دردم به وسعت صحراست
از حقیقت های تلخ خسته ام …
یک دروغ شیرین بگو
بگو دوستت دارم…
تو را طلب نمیکنم…نه اینکه بی نیازم
صبورم
رُخ به رُخ که شدیم من مات شدم… !
و تو چون پادشاهی که از اینگونه فتح ها را زیاد دیده است
بی اهمیت ، رد شدی!!
اشک خیمه زده بر صفحه ی چشم نگرانم / چنـد روزیسـت که دلواپسـم و بـد نگرانمکوچه از رهگذر سرد غمت زار و گرفته ست / شب بی تابش ماه روی تو برده امانم
کاش خبر از این دل تنگم داشتی / کاش خبر از غصه و آهم داشتی
این دل شده مبتلا به تو ای دوست / کاش مرهمی برای دردش داشتی
درد هجران و جدایی مشکل است / هر چه هم مرحم نهی بی حاصل است
گر فراق بین ما صد منزل است / یاد تو همواره در جان و دل است
به دام آن دو زلفانت اسیرم / غم هجرت نموده سخت پیرم
بود این آخرین حرفم دم مرگ / الهی [... جان] توبمانی من بمیرم
درست بزنی فدات می شیم!
محبت چشمه ایست از جنس نور / هم ارادت هم سلام از راه دور
به کلبه ی کوچک قلبم دعوتت می کنم
تا بدانی در اجاق سرد دل چیزی جز یاد تو نمی سوزد
تو بشو یاس قشنگ لحظه های بی قرارم/ من میشم زلال بارون تا کنارتو ببارم
بهار … و این همه دلتنگی؟!
نه ، شاید فرشته ای فصلها را به اشتباه ورق زده باشد.
ناز لبت چشیده ام یاد شکر نمی کنم / تا تو فرشته ی منی یاد دگر نمی کنم
از کدام سو دورم می زنی؟ می خواهم از همان سو … دورت بگردم!
گلبرگ به نرمی چو بر و دوش تو نیست / مهتاب به جلوه چون بنا گوش تو نیست
پیمانه به تاثیر لب نوش تو نیست / آتشکده را گرمی آغوش تو نیست
انگشتانت را به من قرض بده
برای شمردن لحظه های نبودنت کم آورده ام!…
خیالت که نمی گذارد بخوابم…. !

شهیدت می کنم تا نام کوچه دلم شوی…!!
شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم
شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم
تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم
تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم
در عشق اگر عذاب دنیا بکشی / با اشک دو دیده طرح دریا بکشی
تا خلوت من هزار فرصت باقیست / تنها نشدی که درد تنها بکشی
سالهاست که معنای این را نفهمیده ام
“رفت و آمد”
یا
“آمد و رفت” ؟
آدمها میروند که برگردند ، یا میآیند که بروند . . . ؟
نم نم عشقت را با دریا محبت دیگران عوض نمیکنم !!
دیشب که باران آمد … میخواستم سراغت را بگیرم …
اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانی
توی دنیا آدمهای زیادی رو تختهای دونفره میخوابن
اما قشنگ اینه که بعضی آدمها روی تختهای یک نفره بیاد هم بیدارن
ای دوست بی تو جهان را چه کنم / بی تو گل سرخ ارمغان را چه کنم
بی تو گل سرخ ارمغان بسیار است / دل میل تو دارد دیگران را چه کنم
تو را دیدم همین یک ساعت پیش / برایت باز دلتنگم عجیب است
من را تو ببخش چشم من کور! / دستم برود به زیر ساطور!
تقصیر دلم نبود دزدی / چشم تو سیاه بود و مغرور!





