از قدیم گفتن خرج آدم خسیس ۲برابره راسته می خوام یکی از خاطرات دوران دانشجویی رو براتون تعریف کنم
یه روز ابری من و هم اتاقیم بردیا رفته بودیم یه رستوران تا با ژتون هایی که داریم غدا بگیرم من گفتم بردیا بیا امروز کمتر خرج کنیم سوار تاکسی شدیم و قرار گذاشتیم برگشتنی پیاده مسیر خونه رو که ۶ یا ۷ کیلومتر می شد رو پیاده بیام بعد که غدا خوردیم از کنار ساحل یواش یواش اومدیم و خوشحال بودیم که ما هم مثله مردم صرفه جویی کردیم بعد از چند دقیقه حرکت کردن بارون نم نم شروع به باریدن کرد چشمتون روز بد نبینه بارون شدید شدید شد بردیا اینقد سرم نق زد که صد بار توبه کردم یه چند متر که راه رفتیم دیدم همه دارن ما رو می بینن و می خندن یه لحظه به سر و وضع خودمون نگاه کردیم دیدم بله خندیدن هم داره خیس خیس بودیم کفشامون رو هم در آوردیم دست گرفتیم تو اون بارون منم که عاشقه عکس گرفتن بودم گفتم بردیا بیا عکس بگیرم تو اون بارون عکس گرفتیم و دوباره به امید اینکه بارون کمتر شه راه افتادیم ولی بارون تمومی نداشت و کمتر نشد که هیچ شدیدتر شد دیگه من که نظریه داده بودم با تاکسی نریم تا ۵۰۰تومان ندیم مجبور شدم به تاکسی تلفنی زنگ بزنم بعد از ۱۰٫۱۲دقیقه تاکسی اومد ریخت و قیافه ی مارو دید بنده خدا هم وحشت کرد هم دلش به حالمون سوخت خلاصه به هزار زحمت سوارمون کرد گفتم کاشی ۵۰۰تومان می دادم دیگه خیس نمی شدم خلاصه رسیدم دمه خونه راننده تاکسی خوش انصاف که از طرح صرفه جویی ما خبر نداشت بخاطر بارون و خیس بودن و خسیس بودنمون نرخ شب حساب کرد و ۲۵۰۰تومان ازمون گرفت تا دو روز هم سرما خورده بودیم دانشگاه نرفتیم.
